این جمعه هم گذشت...

سلام

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت


مانند مرده ای متحرک شدم ,بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت


می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه می خواستم, گذشت


دنیا که هیچ, جرعه ای آب که خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت


بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ام
از خیر شعر گفتن, حتی قلم گذشت


تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده, که این جمعه هم گذشت...


مولا! شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت



سید حمیدرضا برقعی

 

یا علی

/ 3 نظر / 15 بازدید
خاطره

غم انگیزترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود که بر درخت پلاستیکی نوک می زد ... دارکوب نگاهی به من کرد و گفت : دوست من !درخت هم درخت های قدیم !! شل سیلوراستاین عیدتون مبارک[گل]

خاطره

کاش دنیا یک بار هم که شده بازیش را به ما میباخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش !